...اینجا همین ساعت

دلنوشته های حمید رضا دیوسالار

سلام.بابا و مامان امروز صبح رفتن کربلا .البته یه روز قبل از پیش بینی.عجله دارم .خدافظ

نوشته شده در شنبه ۱۳٩۱/٢/۱٦ساعت ٢:۳٧ ‎ب.ظ توسط حمیدرضا نظرات () |

سلام .بابا اینا میخان برن کربلا. 17 همین ماه. مامان داره به یکی از ارزوهاش میرسه.البته بزرگترین ارزوش مکه س.ایشالا به اونم میرسه 2 سال دیگه. منم که طبق معمول دچار روز مرگی. 

چند روزه فروشگاه نمیرم.دلم برای بچه ها تنگ شده.برای مهدی طاهری با اون اخلاق خاصش. مهدی رمضانی خوشگل پسر فروشگاه با اون دلقک بازیاش.خانوم اسفندیاری با اون گیر دادناش.خانوم نیازیان با اون زبون  تلخش و شهریار نمازی که اخرشه.نمیدونم اگه اون نبود من میخاستم چیکار کنم؟ راستی تا یادم نرفته سید محمد عقیلی رو هم بگم.هی وای من ... هی وای من چیکار کردی با خودت پسر؟ پشتک از عقب یادت نره(تیکه های معمول روزانمونه)

خب .فعلا خدافظ

نوشته شده در سه‌شنبه ۱۳٩۱/۱/٢٩ساعت ٢:٠٢ ‎ب.ظ توسط حمیدرضا نظرات () |

سلام.خوبی؟خوبم.اومدم تا شکرت کنم.از تموم خوبیهایی که بهم کردی و حواسم نبود.تموم راه هایی که جلو روم گذاشتیو  من چشمامو بستم تا نبینمشون.

شکرت کنم بابت تموم وقتایی که هوامو داشتیو و من فکر میکردم باهام بهم زدی،فکر میکردم از لیستت خط خوردم...

تموم وقتایی که  حواست به من بود و برام معجزه کردی و من همشو به پای شانس گذاشتم.شکرت که نذاشتی برم قاطی باقالیا.نذاشتی به اون لجنی که داشتم میرفتم کشیده شم.بوی بدی که به دماغم میرسیدو من باهاش حال میکردم و به خودم میگفتم بوی گل سرخه.

کی فکرشو میکرد؟بعد از 6 سال سختی دوباره زندگیمون به حالت عادی برگرده.6 سالی که هر جوری میخام از یاد ببرمش نمیشه.میخام قبول کنم که همچی روبراهه اما باورم نمیشه.مریضی مامان الان داره کم کم مراحل اخرشو سپری میکنه.داره حالش خوب خوب میشه.

اما یه گله دارم.میدونی میخام چی بگم..چرا گذاشتی این همه سختیو تنهایی به دوش بکشم؟ حتما میخای بگی بابات هم بود... درسته بابام هم بود اما واسه یه پسر سیزده چهارده ساله خیلی سخته.من که چیزی از اونوقتا یادم نمیاد جز گریه برای مادرم. بگذریم....مهم الانه که فهمیدم خیلی باحالی...در هر صورت شکرت.

نوشته شده در پنجشنبه ۱۳٩۱/۱/٢٤ساعت ۳:٢٦ ‎ب.ظ توسط حمیدرضا نظرات () |

دال لیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ.......

سلام.کار جدیدم تمام وقته.نمیرسم بیام.تو فکر یه چیز جالبم. اگه بشه چیــــ میشه.....

50 درصدش حل ل ل له میمونه یه 60 هفتاد در صد دیگش... جزییاتو نپرسین .

بای بای

نوشته شده در چهارشنبه ۱۳٩۱/۱/٢۳ساعت ٤:٠٩ ‎ب.ظ توسط حمیدرضا نظرات () |

سلام

مرکز مرکز حمید...حمید به گوشم..

از کافی نت کنار دانشگاه.همه ی درسام به طرز عجیبی پاس شد.

همشم با نمره ناپلئونی.

فعلا خدافظ

نوشته شده در چهارشنبه ۱۳٩٠/۱۱/۱٩ساعت ٢:٤٩ ‎ب.ظ توسط حمیدرضا نظرات () |

سلام.

هنوز زنده ام و نفس میکشم و این خیلی خوبه .خدایا شکرت.

اینجا چالوس،سایت دانشگاه،من یه علاف که 3 ساعت بیکاره.

همچی داغونه.از درسام عقبم.درس نمیخونم.نمیدونم کی باید واحدامو پاس کنه.

کمربندم به شلواری که تازه گرفتم نمیاد.هوا سرده.بند ساعت مچی که عموم پارسال برام گرفته پاره شده.

دیشب یه مسواک ابی خریدم+خمیر دندون. حوصله ی شونه کردم موهامو ندارم.

اسپره خوشبو کنندم تموم شده.باید گوش پاک کن بگیرم.

صبحونه نخوردم گشنمه.چند روزیه از بهنام خبری نیست.خونه مجردیه دوستم لو رفت.

این موس سایت دانشگاه خرابه اذیتم میکنه.الان میخام برم.دارم میرم.رفتم.

ولی هنوز زنده ام...

نوشته شده در سه‌شنبه ۱۳٩٠/٩/٢٩ساعت ۱٢:۱٦ ‎ب.ظ توسط حمیدرضا نظرات () |

شب سرنوشت نیست
حقیقت ست
که کشیده می شود تا بستر
و خواب نگرانی عمیق پلک هاست
یا پرش ممتد ثانیه در بالا و بلند مژه
خواب حد فاصلیست
بین نداشتنت و نداشتنت
آن وقت که مه کنار نمی رود
و ابر همیشگی ست
و در پس ابر ماه ترجمه ایست
نا خوانا از صورتت
شکوهی نیست
و تو آنقدر ها هم بزرگ نیستی
وقتی از پنجره ی کوچک اتاقم دیده شوی....


بر گرفته از:taraneyema.persianblog.ir/post/82/

نوشته شده در چهارشنبه ۱۳٩٠/۸/۱۸ساعت ٦:٠٧ ‎ب.ظ توسط حمیدرضا نظرات () |

 
از پس شیشه عینک،استاد

سرزنش بار به من مینگرد
 
باز در چهره من میخواند

که چه ها بر دل من میگذرد

 

میکند مطلب خود را دنبال

 

بچه ها!عشق گناه است،گنـــــاه

 

وای اگر بر دل نو خواسته ای
 
لشگر عشق بتازد بیگاه
 
مینشینم همه ساعت خاموش

 

ساکتم گرچه به ظاهر اما
  
در دلم با غم تو دنیایست

 

مبصر امروز چو اسمم را خواند
     
بی خبر داد کشیدم غایب

 

رفقایم همگی خندیدند
        
که جنون گشته به طفلک غالب

 

بچه ها هیچ نمی دانستند
         
که من آنجایم و دل جای دگر

 

دل آنهاست پی درس و کتاب
   
دل من در پی سودای دگر

 

من به یاد تو،در آن روز بهار
 
که تو را دیدم در جامه زرد

 

تو سخن گفتی اما نه ز عشق
 
من سخن گفتم اما نه ز درد
                
من به یاد همه آن خاطره ها
   
یاد آن دوره که بگذشت چو باد

 

با خیالت خوشم از اول زنگ

 

                                                      لحظه ای فارغ ازین دنیایم...

نوشته شده در یکشنبه ۱۳٩٠/٧/۱٠ساعت ٥:۳۳ ‎ب.ظ توسط حمیدرضا نظرات () |

من بی تو له شدم زیر هجوم درد

قلبی که یخ زده و کاریش نمیشه کرد

با اینکه زندگی باهام خوب تا نکرد

نبودن تورو از من جدا نکرد

ویلون کوچه هام دنبال کی برم

چون بعد تو فقط فکر مقصرم 


از لا به لای لحظه های تلخ و غمگینم

تو روز روشن این همه تاریکی می بینم

با اینکه از هر لحظه ی آینده بی زارم

با این همه بازم به این آینده شک دارم 


این بدبیاری ها تقصیر من نبود

این که تو هم بری تقدیر من نبود

این حال و روزمه از غصه تب کنم

هر روزم این شده روزهامو شب کنم

ویلون کوچه هام دنبال کی برم

چون بعد تو فقط فکر مقصرم

Mohsen Yeganeh - Ghalbe Yakhi - Download

نوشته شده در یکشنبه ۱۳٩٠/٦/٢٠ساعت ٤:۳۸ ‎ب.ظ توسط حمیدرضا نظرات () |

از جداشدن نوشتی رو تن زخمی هر برگ
گریه کردم و نوشتم نازینم یا تو یا مرگ
به تو گفتم باورم کن میون این همه دیوار
تو با خنده ای نوشتی هم قفس خدا نگهدار
بنویس مهلت موندن یه نفس بود
سهم من از همه دنیا یه قفس بود
بنویس که خیلی وقته واسه تو گریه نکردم
سر رو شونه هات نذاشتم مثل دستات سرد سردم

من که تو بن بست غربت
زخمی از آوار پاییز
فکر چشمای تو بودم
با دلی از گریه لبریز
شب عاشقونه ی من که حروم شد
مهلتی بودن با تو که تموم شد
ندونستم باید از تو می گذشتم
وقتی از غربت چشمات می نوشتم...

 

تــــــولـــــــد نــــــو شــــتـــــــ:

یک ساله شد اینجاهورا

نوشته شده در یکشنبه ۱۳٩٠/٦/٦ساعت ٤:٤٤ ‎ب.ظ توسط حمیدرضا نظرات () |

به گوشت میرسه روزی که بعد از تو چی شد حالم

 

چجوری گریه میکردم که از تو دست بدارم

 

 

نشد گریه کنم پیشت نخواستم بد شه رفتارم

 

نمی خواستم بفهمی تو که من طاقت نمیارم

 

 

دلم واسه خودم می سوخت برای قلب درگیرم

 

یه روز تو خنده هات گفتی تو می مونی و من میرم  تو میمونی و من میرم

 

 

سرم را گرم می کردم که از یادم بره این غم

 

ولی بازم شبا تا صبح تو رو تو خواب می دیدم

 

 

نمی دونستی اینارو چرا باید می فهمیدی

 

 

منو دیدی ولی یک بار ازم چیزی نپرسیدی  

ازم چیزی نپرسیدی....

نوشته شده در چهارشنبه ۱۳٩٠/٥/٢٦ساعت ٦:۱۳ ‎ب.ظ توسط حمیدرضا نظرات () |

 


اگه حتی بین ما ، فاصله یک نفسه ، نفس منو بگیر
برای یکی شدن ، اگه مرگ من بسه ، نفس منو بگیر
ای تو هم سقف عزیز ، ای تو هم گریه من ، گریه هم فاصله بود
گریه آخر ما ، آخربازی عشق ، ختم این قائله بود
حدس گر گرفتنت ، در تنور هر نفس ، غم نه، اما کم که نیست
هم شب تازه تو ، ترکش پر تیر عشق ، سنگ سنگر هم که نیست
خوب دیروز و هنوز ، طرحی از من بر صلیب ، روی تن پوشت بدوز
وقت عریانی عشق ، با همین طرح حقیر ، در حریق تن بسوز
پلک تو فاصله ، دست و کاغذ و غزل ، من و عاشقانه بود
رستن از پیله خواب ، ای کلید قفل شعر ، خواب شاعرانه بود
اگه حتی بین ما ، فاصله یک نفسه ، نفس منو بگیر
برای یکی شدن ، اگه مرگ من بسه ، نفس منو بگیر

دل نوشت:

دوست دارم وقتی که چشماتو میبندی || با من به دردای این دنیا میخندی

آروم میشم بگی از غمات دل کندی ||بیا به هم بگیم دوستت دارم

دوست دارم من اون چشمای قشنگ تو || دارم واست میخونم این آهنگ تو

هرچی می خوای بگو ازدل تنگ او || بیا بهم بگیم دوست دارم...

نوشته شده در پنجشنبه ۱۳٩٠/٥/۱۳ساعت ۳:٠۳ ‎ب.ظ توسط حمیدرضا نظرات () |

سلام.امروز تولدمهناراحت.کاش  میشد یه تایم اوت گرفت و یه چند سالی از دنیا رفت و بعدا برگشتوقت تمام.اخه هر چی از سن ادم میگذره گناهش بیشتر میشه.

کاش میشد با خدا زد و بند کرد تا گناهامو نادیده بگیره.کاش میشد یه اشنا پیشش داشت و با پارتی بازی لااقل یه روز رو تو کتاب خدا‌‌،پاک بود.

یادم اومد... یه اشنا دارم.ولی روم نمیشه پیشش برم.نمیتونم بهش بگم بیا واسطه اشتی منو خدا  باش. اینقدر بهش بدی کردم که روی حرف زدن باهاشو ندارم.

ولی میدونم اینقدر مهربونه که تو نمازاش دعام میکنه. برای همینه که میگن: رفیق بی کلک مادر. نوکرتم مادرفرشته

خدا جون خودم بهت میگم: اگه قراره سال بعد روز تولدم تو همین وضعیت باشم بهتره که دیگه اون روزو نبینم. اینجاس که ادم یاد محمد علیزاده تو ماه عسل میافته:

 

تو از کنار قلب من ساده گذر کن

خدا باهام بهم زده ازم حذر کن

دست منو گرفته بود ازش گذشتم

جاده به انتها رسید من برنگشتم

میخام خدا خدا کنم تو جای من شو

   صدای من نمیرسه, صدای من شو...

 

 

 

 

 

نوشته شده در سه‌شنبه ۱۳٩٠/٤/٢۸ساعت ٤:٤٩ ‎ب.ظ توسط حمیدرضا نظرات () |


قالب وبلاگ : قالب وبلاگ

 - -