...اینجا همین ساعت

دلنوشته های حمید رضا دیوسالار

به گوشت میرسه روزی که بعد از تو چی شد حالم

 

چجوری گریه میکردم که از تو دست بدارم

 

 

نشد گریه کنم پیشت نخواستم بد شه رفتارم

 

نمی خواستم بفهمی تو که من طاقت نمیارم

 

 

دلم واسه خودم می سوخت برای قلب درگیرم

 

یه روز تو خنده هات گفتی تو می مونی و من میرم  تو میمونی و من میرم

 

 

سرم را گرم می کردم که از یادم بره این غم

 

ولی بازم شبا تا صبح تو رو تو خواب می دیدم

 

 

نمی دونستی اینارو چرا باید می فهمیدی

 

 

منو دیدی ولی یک بار ازم چیزی نپرسیدی  

ازم چیزی نپرسیدی....

نوشته شده در چهارشنبه ۱۳٩٠/٥/٢٦ساعت ٦:۱۳ ‎ب.ظ توسط حمیدرضا نظرات () |

 


اگه حتی بین ما ، فاصله یک نفسه ، نفس منو بگیر
برای یکی شدن ، اگه مرگ من بسه ، نفس منو بگیر
ای تو هم سقف عزیز ، ای تو هم گریه من ، گریه هم فاصله بود
گریه آخر ما ، آخربازی عشق ، ختم این قائله بود
حدس گر گرفتنت ، در تنور هر نفس ، غم نه، اما کم که نیست
هم شب تازه تو ، ترکش پر تیر عشق ، سنگ سنگر هم که نیست
خوب دیروز و هنوز ، طرحی از من بر صلیب ، روی تن پوشت بدوز
وقت عریانی عشق ، با همین طرح حقیر ، در حریق تن بسوز
پلک تو فاصله ، دست و کاغذ و غزل ، من و عاشقانه بود
رستن از پیله خواب ، ای کلید قفل شعر ، خواب شاعرانه بود
اگه حتی بین ما ، فاصله یک نفسه ، نفس منو بگیر
برای یکی شدن ، اگه مرگ من بسه ، نفس منو بگیر

دل نوشت:

دوست دارم وقتی که چشماتو میبندی || با من به دردای این دنیا میخندی

آروم میشم بگی از غمات دل کندی ||بیا به هم بگیم دوستت دارم

دوست دارم من اون چشمای قشنگ تو || دارم واست میخونم این آهنگ تو

هرچی می خوای بگو ازدل تنگ او || بیا بهم بگیم دوست دارم...

نوشته شده در پنجشنبه ۱۳٩٠/٥/۱۳ساعت ۳:٠۳ ‎ب.ظ توسط حمیدرضا نظرات () |


قالب وبلاگ : قالب وبلاگ

 - -