...اینجا همین ساعت

دلنوشته های حمید رضا دیوسالار

به گوشت میرسه روزی که بعد از تو چی شد حالم

 

چجوری گریه میکردم که از تو دست بدارم

 

 

نشد گریه کنم پیشت نخواستم بد شه رفتارم

 

نمی خواستم بفهمی تو که من طاقت نمیارم

 

 

دلم واسه خودم می سوخت برای قلب درگیرم

 

یه روز تو خنده هات گفتی تو می مونی و من میرم  تو میمونی و من میرم

 

 

سرم را گرم می کردم که از یادم بره این غم

 

ولی بازم شبا تا صبح تو رو تو خواب می دیدم

 

 

نمی دونستی اینارو چرا باید می فهمیدی

 

 

منو دیدی ولی یک بار ازم چیزی نپرسیدی  

ازم چیزی نپرسیدی....

نوشته شده در چهارشنبه ۱۳٩٠/٥/٢٦ساعت ٦:۱۳ ‎ب.ظ توسط حمیدرضا نظرات () |


قالب وبلاگ : قالب وبلاگ

 - -