...اینجا همین ساعت

دلنوشته های حمید رضا دیوسالار

سلام .بابا اینا میخان برن کربلا. 17 همین ماه. مامان داره به یکی از ارزوهاش میرسه.البته بزرگترین ارزوش مکه س.ایشالا به اونم میرسه 2 سال دیگه. منم که طبق معمول دچار روز مرگی. 

چند روزه فروشگاه نمیرم.دلم برای بچه ها تنگ شده.برای مهدی طاهری با اون اخلاق خاصش. مهدی رمضانی خوشگل پسر فروشگاه با اون دلقک بازیاش.خانوم اسفندیاری با اون گیر دادناش.خانوم نیازیان با اون زبون  تلخش و شهریار نمازی که اخرشه.نمیدونم اگه اون نبود من میخاستم چیکار کنم؟ راستی تا یادم نرفته سید محمد عقیلی رو هم بگم.هی وای من ... هی وای من چیکار کردی با خودت پسر؟ پشتک از عقب یادت نره(تیکه های معمول روزانمونه)

خب .فعلا خدافظ

نوشته شده در سه‌شنبه ۱۳٩۱/۱/٢٩ساعت ٢:٠٢ ‎ب.ظ توسط حمیدرضا نظرات () |


قالب وبلاگ : قالب وبلاگ

 - -