هنوز هم بیادتم...

پرسید چقدر مرا دوست داری سکوتی کردم چند لحظه به چشمهایش خیره شدم.. گفتم:دوستت دارم به آن اندازه ایی که عاشقتم عاشق یک عشق واقعی عاشق تو.. عاشقی که برای رسیدن به تو لحظه شماری می کند به عشق لحظه های انتظار دوستت دارم به اندازه تمام لحظات زندگیم تا آخر عمر عاشقتم.. به عشق اینکه تو را تا آخرین نفس دارم دوستت دارم به عشق اینکه اینکه گاهی با تو و گهگاهی به یاد تو در زیرباران دوستت دارم به عشق آمدن باران وبه اندازه ی تمام قطره های باران دوستت دارم به عشق تو به آسمان پرستاره خیره می شوم به اندازه تمام آرزو هایم که تنها تویی به اندازه همان تنهایی که یا تنها با تو هستم ویا تنها به یاد تو هستم ای عشق من.. ای بهترینم...به عشق تمام این عشق ها دوستت دارم پرسیدم به جوابش رسیدی؟سکوت کرد و این بار او با چشمهای خیسش به چشم هایم خیره شد... اشکهایش را پاک کردم و این سکوت عاشقانه هم چنان ادامه داشت.. ومن باز هم گفتم:به اندازه وسعت این سکوت عاشقانه که بین ما پا برجاست دوستت دارم...

/ 65 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ماندانا

سلام؟ چيه ترسيدي؟[نیشخند] ها؟ داستانم بده؟[نگران]

بهاره

ممنون خوشحال میشم نظر بنویسی ا

رها

سلااااااااااام حمیدجان... اول اینکه ممنونم اومدی وبم و کامنت زیباتو گذاشتی... و بعد اینکه وب بسیار زیبایی داری و مخصوصا این پست که خیلی دوسش دارم... هم شعر اولشو و هم وصف زیبایه دوست داشتنو... خیلی زیباااااااااااااااااااااااااااا بود... موفق باشی...[گل]

رها

راستی لینکت کردم...[چشمک]

شارلوت

سلام دوست عزیز خوشحال می شوم از بلاگ ما نیز دیدن فرمائید[گل] CHARLOTTEIRAN.BLOGFA.COM

یاسی

[گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]