خاطره شد...

سلام. حاشیه نمیرم.

عرضم به حضورتون دیشب حدودا ساعت 9 یه دفعه مخم شروع کرد به کار کردن.( واسه خودمم عجیب بود) مغازه بیکار بودم زنگ زدم به مهکام(عین 12 سال مدرسه هم کلاس و هم میزی). گوشیرو برداشت یه دو سه تا فوش به هم دادیمو رفتم سر اصل موضوع:

_ داداش چه خبر ؟

_خبر خیر داش حمید . چطور شد به ما هم زنگ زدی.

 بی مقدمه گفتم: دادا کوه میریم؟

 _ الان؟

 _ همین الان؟

گفت نیم ساعت دیگه اونجام.

 اقا ما فک کردیم سر کاریم . گفتم روا نیس اینقد بی حوصله جمعه های عمرم تموم بشن.   کوه دم گوشمونه و ما یه ساله نرفتیم.تو همین فکرا بودم و افسوس از دست رفتن این جمعه که یهو  صدای یه 11-10 ارامش منطقه رو بهم زد.

مهکام با همون لهجه ی مازندرانی گفت: حال چیه؟( چطوری پسر )

منم  گفتم : موستو(...)

 گفت سوار شو بریم.

 _ کجا؟

 کوه دیگه.

زنگ زدم نادر(رفیق شفیق) گفتم هستی؟

 گفت 5 دقیقه دیگه سر کوچمون منتظرم. رفتیم دنبال نادر سوارش کردیمو اماده شدیم که بریم چشمم افتاد به رامین(بچه محلمون) گفتم کوه میای؟ انگار منتظر بود: اره دادا.

ساعت 10 راه افتادیم .حدود ده و نیم بودکه تو اون ظلمات جنگل یهو دیدم ماشین ایستاد گفتم چی شد؟

مهکام:  امروز از صبح روشن بود . جوش اورده.

 من : من میترسم. اینجا ماشین پیدا نمیشه . ما امشب باید همینجا بمونیم بدبخت شدیم.

 نادر: چی میگی بچه. بگیر بشین . بالاخره یکی پیدا میشه کمکمون کنه.

اقا تا ساعت 11 و نیم منتظر بودیمو تو این فاصله چند تا بی معرفت برامون بوق زدن و مسخرمون کردن.

با بدبختی جلوی یه پاترول رو گرفتم . ساعت 12 ماشین درست شد. تا برسیم 1 و نیم شد.

 رسیدیم خونه جنگلی .  خلاصه جاتون خالی خیلی خوش گذشت. تو اون جای تاریک و در حالیکه همسایه ها هیچکدوم نبودن یه دار تش(اتیش حداقل یه متری)  بر پا کردیمو داد و بیداد وسط جنگل .تا صبح بخور و مسخره کن و بخند. شاید تو اون منطقه 10 _12 خانوار ساکن بودن . که دیشب 2 یا 3 خانواده اونجا بودن.  ساعت 4 خوابیدیم.سرتونو درد نیارم.... امروز ساعت 8 راه افتادیم و 12 رسیدیم خونه. تو راه چند تا عکس هم انداختیم.

یکیشو میذارم.

راستی اگه گفتین کدوم منم؟

 

/ 31 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
تمنا

[دست]سلام وبلاگ قشنگی داری فکرمیکنم لباس سفیدومشکی که کنارعینکیه وایستادی هستی حتمابهم بگی کدوم یکی هستی تووبلاگم نظربزار یادت نره[بازنده][تلفن][تماس]

تکتم

زیبابود منم باتمناموافقم به منم سربزن منتظرمااااااااااااااااااااااا[منتظر]

محدثه

ممنون که بهم سر زدی.من میگم تی شرت سفید و مشکیه ,مریم میگه تی شرت سورمه ایه

raha

سلام من میگم اون عینکیه ای میدونی چرا؟ چون تا حالا هیشکی به اون بنده خدا اشاره نکرده.حتما تا حالا طرف حسابی سرخورده شده!!!!! ببین داداش فضول درد گرفتم پس لطفا سریع به وبم بیا و بگو کدومی منتظرم[فرشته]

raha

ای ول ای ول بابا هیکل!!! آره خیلی.[لبخند]

تکتم

سلام خداییش خیلی خوشگلی البته به چشم برادری[رویا][خرخون]

تکتم

راستی به این سایت هم سربزن ماله عشقمه majid2890.blogfa.com

تکتم

راستی به این سایت هم سربزن ماله عشقمه majid2890.blogfa.com

تکتم

راستی به این سایت هم سربزن ماله عشقمه majid2890.blogfa.com

S i r e n

عکسو که باز نکرد کامل !!! فقط آسمونش هست!! یاد خاطره ی چندماه پیشمون افتادم توی جنگل و شب و .... [نیشخند] اگه خواستی الانم اون پایین مایینای وبم هست! (آوای غوکها) مازندرانی هستین ؟ سفر ماهم با مازندران همون حدود تاریخی بود که این مطلبو گذاشتی... شعرهای قشنگی انتخاب می کنی... معلومه شمام خیلی دلتنگی! انشالله به زودی شادی های دنیا خروار خروار رو سرت خراب شن [لبخند][پلک] به امید دیدار.